<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دختر خطر]]></title>
		<link>http://dokhtarekhatar.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[هر چی که دلت بخواد.از شیر مرغ گرفته تا جون آدم میزاد]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[یه داستان توپ]]></title>
					<link>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1387/02/18/post-8/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>یه بار تو خیابون یکی از دوستای دوره دبیرستان رو دیدم چند سالی بود</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;از احسان خبر نداشتم خلاصه بعد از سلام و احوال پرسی تعارفم کرد که برم </FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>دفتر کارش و نهار با هم باشیم احسان از اون اولش وضع مالیش خوب بود</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;یعنی بابای پولداری داشت که حسابی بهش حال میداد اون تو کار واردات و</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;صادرات بود واسه خودش کسی شده بود تا موقع رسیدن به محل کارش کلی </FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>با هم یاد قدیما افتادیم و خندیدیم احسان خیلی دوست دختر داشت و</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;خیلیاشونم کرده بود ولی به هیچ کدوم قول ازدواج نمی داد اون روز یاد تموم</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;اون دخترا کردیم وقتی رسیدیم دفترش تموم کارمندا ( البته خیلی نبودن شش نفر )</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;جلوی پاش بلند شدن اونم کیرش حساب نکرد و رفتیم تو اتاق اون که سر درش</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;نوشته بود مدیر عامل تو اول باید از اتاق منشی رد میشدیم تا در باز شد</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;رفتیم تو اتاق منشی چشمم به یه خانم زیبا افتاد که توجه من رو جلب کرد</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;یه زن قد بلند حدود 185 سینه های درشت و یه کون تاقچه که دهن </FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>هر مردی رو آب می انداخت و یه آرایش اساسی نه زیاد ولی با ظرافت</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;که حکم منشی احسان رو داشت تو دفتر احسان نشسته بودیم و سیگار می کشیدیم</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;که در زدن احسان با صدای بلند گفت بفرمائید در باز شد دیدم همون خوشگل خانم اومد</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;تو با یه ببخشید رو به احسان گفت آقای مهندس چند تا بارنامه مونده که باید شما</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;امضا کنید احسان تموم برگه ها رو امضا کرد بدون هیچ حرفی برگه ها</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;رو به سمتش گرفت اونم برگه هارو گرفت تشکر کرد رفت بیرون</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>&nbsp;به احسان گفتم کونده عجب گوشتی منشیته</FONT></P><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#ff7f00 size=4>
<P align=center><BR>خندید و گفتم راستی تا اونجا که من یادم میاد تو دیپلمتم به زور گرفتی کی مهندس شدی?</P>
<P align=center><BR>گفت بابا تو این زمونه مدرک پول تو جیبته تو اگه دکتر بشی پول نداشته باشی</P>
<P align=center>&nbsp;هیچ کس تحویلت نمیگره واقعا راست می گفت</P>
<P align=center><BR>بهش گفتم اینم کردی</P>
<P align=center><BR>گفت نه بابا من تو محل کارم مثل سگ میمونم اگه اینجوری نباشه نمیشه</P>
<P align=center>&nbsp;کار کرد</P>
<P align=center><BR>گفتم پس من می تونم مخ این بابا رو بزنم</P>
<P align=center><BR>گفت این بابا اسمش سحره و سنش 32 ساله و حدود 3 ساله که طلاق</P>
<P align=center>&nbsp;گرفته شوهرش رفته سرش هوو اورده اینم طلاق گرفته</P>
<P align=center><BR>گفتم عجب شوهر کسخولی بوده زن به این باحالی دوباره رفته زن گرفته</P>
<P align=center>&nbsp;از احسان یه کم آمار گرفتم گفت که این بدش نمیاد با یه نفر آدم حسابی </P>
<P align=center>رفیق باشه و لاس بزنه ولی دادن رو نمیدونم بهش گفتم </P>
<P align=center>تو ردیف کن که این با من رفیق بشه کردنش با من!</P>
<P align=center><BR>خندید گفت کونده مگه من کسکشم</P>
<P align=center><BR>خندیدم و گفتم بابا تو رفیق قدیمی منی درسته حالا کلی وضعت خوب شده </P>
<P align=center>ولی رفاقتمون که سر جاشه</P>
<P align=center><BR>کلی خایه مالی کردم و تا قبول کرد تو همین حرفا بودیم که</P>
<P align=center>&nbsp;سحر دوباره در زد اومد تو اتاق به احسان گفت کامپیوت</P>
<P align=center>ر دوباره خراب شده نمیتونم کار کنم </P>
<P align=center><BR>احسان می دونست من لیسانس کامپیوتر دارم خنده ای کرد و</P>
<P align=center>&nbsp;رو به من به سحر گفت آقای ... از رفیقای قدیمی منه </P>
<P align=center>و مهندس کامپیوتر الان میاد براتون درستش میکنه </P>
<P align=center><BR>بعد به من گفت اگه زحمتی نیست یه نگاهی بهش بنداز شاید درست شد</P>
<P align=center>&nbsp;و یه چشمک به من زد بلند شدم دنبال سحر رفتم بیرون تو اتاق</P>
<P align=center>&nbsp;منشی در اتاق احسان دوباره بسته شد حالا من با سحر تو</P>
<P align=center>&nbsp;اتاق تنها بودیم اون روبروی من رو مبل نشسته بود نشستم</P>
<P align=center>&nbsp;پای کامپیوتر </P>
<P align=center><BR>یه مرتبه بدون اینکه متوجه حضور سحر باشم گفتم این احسان کسکش</P>
<P align=center>&nbsp;از اون اولشم فرصت طلب بود وگرنه به اینجا نمیرسید که</P>
<P align=center>&nbsp;دیدم صدای خنده سحر بلند شد و گفت خاک بر سرم شما دارید</P>
<P align=center>&nbsp;چی میگید میشنون یه دفعه!</P>
<P align=center><BR>یادم افتاد که اونم تو اتاقه از خنده اش معلوم بود بدش نیومده بود </P>
<P align=center><BR>منم گفتم بفهمه به تخمم اونم فقط می خندید تو هین درست کردن</P>
<P align=center>&nbsp;کامپیوتر ازش در مورد حقوقش پرسیدم </P>
<P align=center><BR>گفت ماهی 150 هزار تومان میگیرم </P>
<P align=center><BR>گفتم این که فقط پول لوازم آرایش و لباس زیر میشه بقیه اش چی?</P>
<P align=center><BR>گفت چی کار کنم دیگه مجبورم</P>
<P align=center>گفتم میخوای من با هاش صحبت کنم حقوقت رو زیاد کنه؟</P>
<P align=center><BR>خیلی ذوق کرد گفت میشه؟</P>
<P align=center><BR>گفتم آره ولی من یه شیرینی درست و حسابی میخوام!</P>
<P align=center><BR>گفت هر چی بگید میدم</P>
<P align=center><BR>گفتم هرچی؟ با یه لحنی گفتم که یه کم خودش رو جمع و جور کرد</P>
<P align=center>&nbsp;و گفت هرچی هرچیم نه باید بتونم از پسش بر بیام!</P>
<P align=center><BR>بلند شدم بدون حرف رفتم طرفش دستم رو گذاشتم روی شونه اش</P>
<P align=center>&nbsp;و گفتم بر میای دیدم هیچ مخالفتی نکرد منم یه فشار و اومدم کنار</P>
<P align=center>&nbsp;زیاد خوره بازی در نیاوردم که دیدم سرش پائینه گفتم حالا صحبت کنم یا نه؟</P>
<P align=center><BR>گفت نمیدونم</P>
<P align=center><BR>فکر کنم متوجه منظور من شده بود</P>
<P align=center><BR>گفتم این شماره موبایل منه هر وقت تصمیم گرفتی</P>
<P align=center>&nbsp;به من یه زنگ بزن</P>
<P align=center><BR>بعد رفتم تو اتاق احسان تا ساعت چهار که اونجا بودم دیگه سحر نیومد </P>
<P align=center>تو اتاق</P>
<P align=center><BR>منم بعد از نهار کلی کس و شعر گفتن با احسان خداحافظی کردم</P>
<P align=center>&nbsp;و اومدم بیرون</P>
<P align=center><BR>به سحر گفتم من دارم میرم ولی منتظر تماست هستم دوسه </P>
<P align=center>روز گذشت یه شب ساعت نه بود دیدم تلفنم زنگ خورد</P>
<P align=center><BR>جواب دادم تا گفت الو شناختمش</P>
<P align=center><BR>تو کونم عروسی بود بعد کلی حال و احوال گفتم فکر نمیکردم</P>
<P align=center>&nbsp;دیگه زنگ بزن</P>
<P align=center><BR>گفت چی کار کنم نیاز آدم رو به هر کاری وا میداره از سر و صدا معلوم بو</P>
<P align=center>د تو خیابون</P>
<P align=center><BR>گفتم کجائی</P>
<P align=center><BR>گفت تو میرداماد نزدیک شرکت دارم میرم خونه</P>
<P align=center><BR>گفتم خوب از خون زنگ میزدی</P>
<P align=center><BR>گفت تلفن قطع پولش عقب افتاده</P>
<P align=center><BR>گفتم از شرکت زنگ میزدی</P>
<P align=center><BR>گفت مهندس هر دوره که قبض میاد پرینت میگره</P>
<P align=center><BR>گفتم عجب با این همه سرمایه اینقدر گدا بازی در میاره بهش گفتم </P>
<P align=center>با مادرپدرت زندگی میکنی؟</P>
<P align=center><BR>گفت برا چی؟</P>
<P align=center><BR>گفتم میخوام امشب بیای پیش من!</P>
<P align=center><BR>گفت مگه تنهائی؟</P>
<P align=center><BR>گفتم آره!</P>
<P align=center><BR>گفت من می تونم به ماردم اینا بگم شب میرم خونه دوستم</P>
<P align=center>&nbsp;ولی تو تا صبح تنهائی؟</P>
<P align=center><BR>خندیدم گفتم من تا هر وقت که بخوام تنهام چون من تنها زندگی می کنم!</P>
<P align=center><BR>قرار گذاشتیم ایستگاه مترو رفتم دنبالش بهش دست دادم </P>
<P align=center>بعد شام رو با هم بیرون خوردیم اومدیم خونه دیدم با مانتو روسری نشسته</P>
<P align=center><BR>گفتم تو خونه دوستت میری لباس در نمیاری؟</P>
<P align=center><BR>خندید گفت لباسم مناسب نیست!</P>
<P align=center><BR>گفتم خوب اونارو هم دربیار!</P>
<P align=center><BR>گفت چه کم توقع!</P>
<P align=center><BR>بلند شد مانتو وروسریش رو در آورد دیدم یه تاپ جلو باز تنشه </P>
<P align=center>که چاک پستوناش معلوم بود با یه شلوار تنگ که کونش قشنگ زده بود</P>
<P align=center>&nbsp;بیرون اومد کنار من رو مبل نشست دست انداختم گردنش یه ماچ از لپش کردم!</P>
<P align=center><BR>دیدم اخم کرد و گفت من که موافقت نکردم با درخواست تو!</P>
<P align=center><BR>گفتم بودنت اینجا یعنی رضایت صد در صد!</P>
<P align=center><BR>یه مرتبه زد زیر خنده گفت به خدا من اینکاره نیستم </P>
<P align=center>اما هم از شما خوشم اومده هم واقعا نیاز دارم به حقوقم!</P>
<P align=center><BR>منم گفتم خوب منم میدونستم که تو خیلی خانمی بهت شماره دادم </P>
<P align=center>من به هر کسی که شماره نمیدم</P>
<P align=center><BR>گفت مرسی بعد یه لب ازش گرفتم </P>
<P align=center><BR>گفت اگه مهندس با اضافه حقوقم موافقت نکرد چی؟</P>
<P align=center><BR>گفتم اون با من خودم کونش رو پاره میکنم!</P>
<P align=center><BR>بعد دوباره ازش یه لب گرفتم</P>
<P align=center><BR>گفت من صبح تا حالا سر کار بودم کاشکی میشد یه دوش می گرفتم!</P>
<P align=center><BR>گفتم خوب برو یه دوش بگیر بعد راهنمایئش کردم</P>
<P align=center>&nbsp;سمت حموم تا خودش رو بشوره بهش گفتم ژیلت بدم؟</P>
<P align=center><BR>خندید و گفت لازم نیست دیشب حموم بودم!</P>
<P align=center><BR>فهمیدم دیشب به خودش صفا داده!</P>
<P align=center><BR>منم یه اسپری اساسی به کیرم زدم که بتونم باهاش یه حال اساسی بکنم </P>
<P align=center>چون نمیدونستم واقعا میتونم احسان رو راضی کنم یا نه و شاید</P>
<P align=center>&nbsp;این اولین و آخرین بار بود که با سحر میخوابیدم تا سحر از حموم بیا</P>
<P align=center>د اسپری کار خودش رو کرده بود رفتم کیرم</P>
<P align=center>&nbsp;رو شستم و یه کم افترشیو به کیرم زدم که خوشبو بشه!</P>
<P align=center><BR>سحر از تو حموم صدام کرد و گفت حوله میخوام!</P>
<P align=center><BR>منم حوله خودم رو بهش دادم گفتم تمیزه تازه شستم و ازش استفاده نکردم!</P>
<P align=center><BR>راست می گفتم بابا چرا می خندید ... </P>
<P align=center><BR>حوله رو پیچیده بود دور خودش اومد بیروم براش یه</P>
<P align=center>&nbsp;شلوارک یه تیشرت خودم رو گذاشتم اومد پوشید </P>
<P align=center>ولی چون شرت و کرست نداشتم اونم نپوشید موقع راه رفتن کونش</P>
<P align=center>&nbsp;تو شلوارک من قشنگ بالا پائین میشد و پستونای بزرگش</P>
<P align=center>&nbsp;قشنگ توی لباس معلوم بود یه کم موهاش رو خشک کرد</P>
<P align=center>&nbsp;و یه کم خودش رو آرایش کرد با یه لحن حشری</P>
<P align=center>&nbsp;کننده ای گفت حالا خوب شدم ؟</P>
<P align=center><BR>گفتم از اولش خوب بودی و همونجا توی حال خونه جلوی آئینه</P>
<P align=center>&nbsp;بغلش کردم یه لب اساسی ازش گرفتم و شروع شد</P>
<P align=center>&nbsp;اونم معلوم بود خیلی تو کف بوده چون از همون اول دستش</P>
<P align=center>&nbsp;رو گذاشت روی کیرم و شروع کرد به مالیدن!</P>
<P align=center><BR>منم بعد از خوردن لب و زبون سحر رفتم سراغ گردنش و با یه دستم پستوناش</P>
<P align=center>&nbsp;رو میمالیدم بعد تیشرت رو از تنش در آوردم پستونش</P>
<P align=center>&nbsp;رو کردم تو دهنم شروع کردم به خوردن عجب پستونایی</P>
<P align=center>&nbsp;داشت سفت و بزرگ یه کم که پستوناش رو خوردم </P>
<P align=center><BR>سحر گفت میخوای تا آخرش همینجوری سرپا بمونیم </P>
<P align=center>رفتیم تو اتاقی که مثلا اتاق خواب من بود خوابوندمش</P>
<P align=center>&nbsp;رو تخت یه نفره خودم افتادم روش باز شروع کردم</P>
<P align=center>&nbsp;به خوردن پستوناش دیگه صدای سحر دراومده بود رفتم پائین تر</P>
<P align=center>&nbsp;یه کم روی نافش زبون زدم </P>
<P align=center><BR>گفت قلقلکم میاد منم گفتم پس بزار کست رو بخورم </P>
<P align=center><BR>بعد شلوارک رو از پاش کشیدم بیرون سحر خجالت می کشید </P>
<P align=center>پاهاش رو جمع کرده بود که کسش معلوم نشه </P>
<P align=center><BR>گفتم چرا پات رو جمع کردی </P>
<P align=center><BR>گفت تو من رو لختم کردی ولی خودت هنوز لباس تنته!</P>
<P align=center><BR>دیدم راست میگه سریع لخت شدم تا کیرم رو دید گفت آخخخخخخخخخخخخخخخ</P>
<P align=center>&nbsp;جووووووووووون چقدر قشنگه</P>
<P align=center>&nbsp;<BR>گفتم دوستش داری </P>
<P align=center><BR>گفت خیلی </P>
<P align=center><BR>گفتم بوسش می کنی؟</P>
<P align=center><BR>گفت هم بوسش می کنم هم میخورمش!</P>
<P align=center><BR>منم رفتم روی پستوناش نشستم سحر سرش رو آورد بالا منم کیرم </P>
<P align=center>رو نزدیک دهنش کردم یه ماچ از سر کیرم کرد</P>
<P align=center>&nbsp;و بعد سر کیرم رو کرد تو دهنش گرما و خیسی دهنش کیرم</P>
<P align=center>&nbsp;رو حال آورد بعد یه کم رفتم جلو تر کیرم بیشتر بره تو</P>
<P align=center>&nbsp;دهن سحر دستم رو هم از پشتم گذاشته بودم رو کس سحر براش </P>
<P align=center>میمالیدم سحرم با اینکه کیرم تو دهنش بود باز ناله می کرد</P>
<P align=center><BR>بعد بهش گفتم منم میخوام کست رو بخورم</P>
<P align=center><BR>گفت جون بخور!</P>
<P align=center><BR>بلند شدیم چشمم که به کس سحر افتاد داشتم میمردم کس سفید</P>
<P align=center>&nbsp;و گوشتی که قشنگ از لای پاش زده بود بیرون بعد به حالت 69 انگلیسی </P>
<P align=center>خوابیدم من زیر سحر رو کسش رو گذاشت جلوی دهنم بوی شامپو میداد</P>
<P align=center>&nbsp;خیلی حال کردم با دستم لای کسش رو باز کردم زبونم </P>
<P align=center>رو گذاشتم لای کسش یه لیس زدم دیدم ناله سحر بلند شد اونم افتاد</P>
<P align=center>&nbsp;رو کیرم و شروع کرد به خوردن تخمام</P>
<P align=center>&nbsp;رو می کرد تو دهنش لباش رو به هم فشار میداد تخمام میپری</P>
<P align=center>د بیرون هم دردم میومد هم حال می کردم کسش رو هم به صورت</P>
<P align=center>&nbsp;من فشار میداد منم با تموم قدرتم کسش رو میخوردم زبونم </P>
<P align=center>رو می کردم توی کس سحر با دستم پستوناش رومی مالیدم </P>
<P align=center>که معلوم بود خیلی بهش حال میده چون هر موقع این کار رو می کردم</P>
<P align=center>&nbsp;سحرم تموم کیرم رو می کرد تو دهنش نگه می داشت </P>
<P align=center>با این کارش آب دهنشم زیاد میشد حدود 5 دقیقه من کس</P>
<P align=center>&nbsp;سحر رو خوردم و سحرم برام ساک میزد که دیگه سحر</P>
<P align=center>&nbsp;حالتش عوض شده بود کسش رو می چرخوند رو</P>
<P align=center>&nbsp;صورتم و کمرش رو تکون تکون میداد فهمیدم داره اورگاسم میشه</P>
<P align=center><BR>بیشر زبونم رو می کردم تو کسش</P>
<P align=center><BR>سحرم کیرم رو تو دهنش نگه داشت با گفتن اوممممممممممم </P>
<P align=center>به اورگاسم رسی</P>
<P align=center><BR>همونجوری بی حال افتاد روم بعد بلند شد یه لب </P>
<P align=center>ازم گرفت تشکر کرد و گفت بیا کیرت رو بکن تو کسم </P>
<P align=center><BR>منم خوابوندمش رفتم لای پاش نشستم با دستش کیرم </P>
<P align=center>رو با سوراخ کسش تنظیم کرد و من با یه فشار نصفه کیرم</P>
<P align=center>&nbsp;رو کردم تو که دادش رفت هوا می گفت کسم خیلی </P>
<P align=center>وقته کیر نخورده عادت نداره یواش تر!</P>
<P align=center><BR>منم یه کم کیرم رو در میاوردم دوباره تا نصفه می کردم تو </P>
<P align=center>بعد از چند بار کیرم تا ته رفت تو کس سحر </P>
<P align=center><BR>افتادم روش پستوناش رو می کردم تو دهنم خودم رو</P>
<P align=center>&nbsp;بالا پائین می کردم بعد یه کم بلند شدم لبه تخت نشستم </P>
<P align=center>سحر رو به من نشست و کیرم رو کرد تو کسش بالا و</P>
<P align=center>&nbsp;پائین که میرفت پستوناشم بالا پائین میپرید خیلی به من حال میداد</P>
<P align=center>&nbsp;بعد بلند شدیم سحر پشتش رو به من کرد و خم شد </P>
<P align=center>با دست لبه تخت رو گرفت منم پشت سرش ایستادم کیرم رو از پشت کردم</P>
<P align=center>&nbsp;تو کس سحر هر چه اسرار کردم که بذاره کونشم </P>
<P align=center>رو فتح کنم نذاشت که نذاشت </P>
<P align=center><BR>منم با دستم پستوناش رو میمالیدم و کیرم رو تو کسش عقب جلو می کردم</P>
<P align=center>&nbsp;حدود 10 دقیقه بود داشتم کس سحر رو میگایدم اونم همش برام </P>
<P align=center>حرف تحریک کننده میزد که بکن بکن کسم رو بگا کیرت </P>
<P align=center>تو کسمه پستونام تو دستته بکن جربده کسم رو پاره کن کسم </P>
<P align=center>هوس کیر کرده بود بهش کیر بده بعد خودش رو چنان</P>
<P align=center>&nbsp;عقب و جلو می کرد که تخمام میخورد به کونش ودردم می گرفت .</P>
<P align=center><BR>معلوم بود از این حالت خوشش اومده بعد صدای جیغش در اومد</P>
<P align=center>&nbsp;و برای بار دوم اورگاسم شد منم پهلو های سحر رو گرفته بودم </P>
<P align=center>کسش حسابی خیس بود کیرم راحت توش حرکت می کرد و</P>
<P align=center>&nbsp;این خیسی باعث شده بود که دیگه آبم بخواد بیاد کیرم</P>
<P align=center>&nbsp;رو گذاشتم لای پستونای سحر بعد خودم با دستم پستواش</P>
<P align=center>&nbsp;رو به فشار دادم چند بار بالا و پائین کردم از صدام فهمید دارم </P>
<P align=center>ارضاء میشم کیرم رو از لای پستوناش در آورد و کرد</P>
<P align=center>&nbsp;تو دهنش و تموم آبم رو خورد </P>
<P align=center><BR>بعدشم از دهنش ریخت روی پستوناش مالید به خودش .</P>
<P align=center>&nbsp;دیگه نای حرکت نداشتیم ولو شدیم روی زمین بعد از نیم ساعت بلند شدیم</P>
<P align=center>&nbsp;ورفتیم حموم خودمون رو شستیم اومدیم تا صبح لخت </P>
<P align=center>رو تخت یه نفره همدیگه رو بغل کردیم و خوابیدیم . </P>
<P align=center><BR>چند روز بعدشم تلفنی مخ احسان رو زدم که قرارشد </P>
<P align=center>از سر ماه 50 هزار تومان بذاره روحقوق سحر ولی به احسان</P>
<P align=center>&nbsp;نگفتم که من با سحر سکس داشتم بعد ازون چند بار دیگه </P>
<P align=center>سحر به بهونه رفتن خونه دوستش شب پیش من بوده </P>
<P align=center>و کلی با هم حال کردیم ولی هنوز نتونستم کونش</P>
<P align=center>&nbsp;رو بکنم چون میگه خیلی بدش میاد .</FONT></P><FONT size=4>
<P align=center><BR></P><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif"></FONT></FONT>]]></description>
					<pubDate>Wed, 7 May 2008 10:55:09 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/Comments.bs?PostID=8</comments>
          <guid>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1387/02/18/post-8/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[زیان افراط در جماع و علائم شهوت کاذب]]></title>
					<link>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/26/post-7/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4><IMG id=user-photos-full height=190 src="http://f3.yahoofs.com/mingle/4735f34bzda072acd/profile/__sr_/5597.jpg?mgYHqPHB1UruHVEz" width=163 border=0><FONT size=2>&nbsp;</FONT></FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>بطور کلی، شهوت مردان بر عکس شهوت زنان میعاد خاص ندارد</FONT></P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#009999 size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>&nbsp;و حالت مزاج و استعداد خود مردان نیز از این حیث با هم متفاوتست.</FONT></P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#009999 size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>&nbsp;بعضی از مردان از جوانی تا پیری می توانند بدون خستگی روزی یکبار</FONT></P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#009999 size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>&nbsp;جماع کنند، بعضی دیگر هر دو تا سه روز می توانند و شاید همین دسته</FONT></P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#009999 size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>&nbsp;مردان بتوانند روزی تا سه بار از عهده جماع برآیند بشرطی که هر روز</FONT></P>
<P align=center>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>&nbsp;این دفعات متوالی انجام نشود.</FONT></P><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>انجام دفعات زیاد این عمل محال است که دوام یابد و در صحت و سلامت</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;انسان اثر بد نداشته باشد و هر قدر مرد حس کند که از جماع زیاد خسته و</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;کوفته نمی شود، سرانجام روزی خواهد رسید که عواقب افراط د</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>ر جماع را به شکل ضعف عصبی و ناتوانی بنیه عمومی یا عنن و فقدان</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;نیروی باء در خویشتن به عین خواهد دید.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#009999 size=4>وصال کامل، ضامن توفیق در زناشوئی است</FONT></P><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>درباره علل اختلاف زن و شوهر و عدم توافق زن و مرد در روابط جنسی،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;نکات بسیاری را دخیل دانسته اند ولی علت و سبب عمده،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;خاموشی آتش عشق و فرو نشستن شعله میل و کشش است </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>که در آغاز آشنائی، بسیار شدید بوده و پس از آن بتدریج از هیجان می افتد.</FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>عاشق و معشوق دو نامزد، زن و شوهری که تازه زندگی زناشوئی</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;را آغاز کرده اند، هر لحظه غرق سرمستی میل و جاذبه یکدیگرند </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>ولی همینکه مدتی گذشت، چه می شود که میل و کشش شدید، </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>بسستی و بی میلی مبدل می گردد.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>آن عشق نخستین کجا می رود و در زن و مردی که آنقدر همدیگ</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999>ر</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;را می خواستند، چه تغییراتی رخ می دهد که منجر به بی میلی آندو</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;نسبت به یکدیگر می شود؟</FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>هدف عشق، وصال، به معنی کامل و عالی آنست.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;اگر عاشق در وصال معشوق شکست بخورد، </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>ازاو متنفر می شود بخصوص اگر این عدم توفیق در وصال،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;مکرر شود و ادامه یابد، به نفرت شدیدی مبدل می گردد</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;اما اگر لذت وصال، کاملتر و شامل تر باشد،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;محبت و علاقه را بیشتر می کند.</FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>تا حدودی اختلافات کوچک و بزرگ،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;میانشان به صلح و صفا می گذرد و همیشه نسبت به همدیگر گذشت </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>و اغماض خواهند داشت اما اگر زن و مرد نتوانند همدگر را از نظر</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;احتیاجات جنسی قانع کنند بر سر کمترین امور زندگی با هم اختلاف پیدا خواهند کرد </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>و هیچیک از دیگری چنانکه باید و شاید راضی و راحت نمی شود.</FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>شاید تعجب کنید اگر بدانید که درصد زیادی از زنان و شوهران،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;از وصال یکدیگر چنانچه باید و شاید، لذت نمی برند و مقاربت و جماعشان</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;غالبا ناقص و ناتمام است از اینرو آتش عشق و علاقه آنان نسبت به</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;یکدیگر بتدریج فرو می نشیند ولی ظاهرا قیافه ساختگی خود را حفظ می کنند.</FONT></P>
<P align=center>&nbsp;</P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>بنابراین، بسیاری از زنان و شوهران هستند که محرومیت جنسی خود</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;را پنهان داشته و با سستی عشق و علاقه خود نسبت به همسر خویش،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;در واقع یک نوع جدال باطنی می کنند و در انظار دیگران،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;خود را کامیاب و خرسند نشان می دهند در صورتی که،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;روحی ناراضی دارند و همه اینها ناشی از محرومیت از یک جماع و</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;مقاربت لذت بخش است.</FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#009999>یک زندگی خوش و با سعادت زناشوئی که عشق حقیقی در آن حکمفرما باشد</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#009999></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;و یک پیوند کامل و محکم زن و مرد که عاطفه و محبت در آن نفوذ داشته باشد،</FONT></P>
<P align=center>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#009999>&nbsp;هنر و فن خاصی دارد </FONT></FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 10:56:13 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/Comments.bs?PostID=7</comments>
          <guid>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/26/post-7/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[زن نگیرید اگه......]]></title>
					<link>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/19/post-6/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#cc6666 size=4>زن نگیرید اگه....</FONT></P>
<P align=center><FONT face=Georgia color=#cc6666 size=4>.</FONT></P><FONT face=Georgia size=4>
<P align=center><FONT color=#cc6666>&nbsp;زن نگیریداگه.....آشیزی بلد نیستید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....شستن ظرف و جارو کردن و نظافت رو بلد نیستید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....تحمل شنیدن حرف زور رو ندارید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....عاشق مسافرت های مجردی و یا اهل گردش و تفریح هستید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....می خواهید زیاد عمر کنید </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....فکر می کنید حقوق چند هزار تومانی شما برای زندگی شما کافیه</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....به فکر استقلال فردی و آزادی بیان هستید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....از جثه ضعیف و نحیفی بر خوردارید و به فنون رزمی آشنایی ندارید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....اهل ذوق و شوق هنری هستید به دنبال یه سوز</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>&nbsp;</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>زن نگیرید اگه.....رانندگی بلد نیستید</FONT></P>
<P align=center>&nbsp;</P>
<P align=center><FONT color=#cc6666>باور نمی کنید از زن دارها بیرسید.......<BR></FONT></P><A name=more></A><SPAN style="FONT-SIZE: 9pt"></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: 9pt"></FONT></SPAN>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT></P>
<P style="LINE-HEIGHT: 100%" align=center><FONT color=#cc6666><BR></FONT></P></FONT>
<P align=center><FONT color=#cc6666></FONT>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 10 Nov 2007 11:58:09 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/Comments.bs?PostID=6</comments>
          <guid>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/19/post-6/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۵۰ روز تجاوز افغانی ها به دختر بی پناه ایرانی]]></title>
					<link>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/16/post-5/</link>
					<description><![CDATA[<P align=left><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4></FONT>&nbsp;</P>
<P align=left>
<TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0>
<TBODY>
<TR>
<TD>
<TABLE class=table-center cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD class=newc5>
<P align=center><FONT color=#00cc66><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4>آفتاب: یک‌ دختر 17 ساله‌ ایرانی‌ که‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغانی‌ د</FONT><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4>ر </FONT></FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>خیابان‌ افسریه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود</FONT></P></TD></TR>
<TR>
<TD class=newc6 colSpan=2>
<DIV id=newc7 align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4></FONT></DIV>
<DIV id=newc8 align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4></FONT></DIV></TD></TR></TBODY></TABLE></TD></TR>
<TR>
<TD>
<DIV align=center>
<TABLE class=table-right cellSpacing=0 cellPadding=0 align=center>
<TBODY>
<TR>
<TD><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4><IMG height=1 src="http://www.aftabnews.ir/images/pixel.gif" width=10></FONT></TD>
<TD class=doc_content style="PADDING-LEFT: 11px">
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;از سوی‌ تعداد زیادی‌ از کارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;مادر این‌ دختر که‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌ </FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>در شهرستان‌ فوت‌ کرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌، </FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را که‌ کمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد،</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;به‌ یکی‌ از اقوام‌ نزدیک‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفک‌ از خانه‌ خارج‌ شد</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;و دیگر برنگشت‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;از پلیس‌ درخواست‌ کمک‌ کردم‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;<BR>زهرا که‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ کند،</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;یک‌ پیکان‌ سفید که‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ کردند</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یک‌ خانه‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;یک‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد.</FONT></P>
<P align=center><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" color=#00cc66 size=4>&nbsp;شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ که‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌کرد. </FONT></P><FONT face="Georgia, Times New Roman, Times, Serif" size=4>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>زهرا که‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و لکنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>مادرش‌ گفت‌: بچه‌ام‌ را نابود کرده‌اند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یک‌ نفر می‌دادند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;<BR>زهرا که‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: 20 نفر بودند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;نه‌، بیشتر بودندأ یکی‌ می‌آمد می‌رفت‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;دوستش‌ می‌آمد، یکی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت‌!</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;<BR>دادیار سبحانی‌فر گفت‌: اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی‌? </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>زهرا گفت‌: بله‌، بله‌. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ کشید و رویش‌ را از آنها برگرداند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و گفت‌: همه‌ اینها بودند، کار بد کردند مرا بردند زیر میز،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;پاهایم‌ درد می‌گرفت‌. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>پدر زهرا گفت‌: روزی‌ که‌ زهرا را بردند،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ کرد و گفت‌ که‌ او را دزدیده‌اند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ که‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود، </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>با کمک‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;که‌ آنجا یک‌ ساختمان‌ نیمه‌کاره‌ است‌. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>پدر زهرا گفت‌: پلیس‌ یک‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر کرد،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ کرد و</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینکه‌ چند روز بعد</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;دوباره‌ زهرا تلفن‌ کرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;زهرا به‌ ما گفت‌ که‌ یک‌جای‌ دور است‌. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>مادر زهرا هم‌ گفت‌: یک‌ بار یک‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌ </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>و به‌ من‌ گفت‌ که‌ دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد کنیم‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;<BR>من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;<BR>بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ که‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ کرد و گفت‌: زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیک‌</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;من‌ هم‌ بعد از یک‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و او را به‌ ویلای‌ یک‌ دکتر در دربندسر بردند. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌ </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یکی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ کرد: </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>«اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ کنند تو را می‌کشم‌.» </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا کردن‌ زهرا نشدند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>و این‌ بار زهرا را که‌ در یکی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;پیدا کردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچکس‌ نبود.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;ماموران‌ اطراف‌ ویلا کمین‌ کردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;که‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از کمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر کردند. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منکر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;اما زهرا که‌ انکار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌کشید </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>و با سیلی‌ محکم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌کوبید و می‌گفت‌:</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;«تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ کردی‌، دوستت‌ کجاست‌?</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;بعد رو به‌ صدیق‌ (یکی‌ از دستگیرشدگان‌) کرد که‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌ </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستا نت‌ را می‌آوردی‌، </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>پول‌ها کو دوستانت‌ کو? </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>بعد با کمک‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ کردند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;مادر زهرا گفت‌: بچه‌ام‌ کینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها&nbsp;دچار تشنج‌ </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>می‌ شود. اینها فکر می‌کردند چون‌ دخترم‌ لکنت‌ دارد و</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ کند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ کرده‌اند،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;چندبار به‌ او قرص‌ اکس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;<BR>زهرا گفت‌: یک‌ بار از بالای‌ کوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌کنه‌، </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یک‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند که‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند. </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>همه‌ بدنم‌ کبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، کتکم‌ می‌زدند.</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ کنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید? </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند:</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی‌. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یکی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;که‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;دستگیر شده‌ است‌ که‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد. </FONT></P>
<P align=center><BR><FONT color=#00cc66>دادیار سبحانی‌فر گفت‌: در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌،</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در کشور بازداشت‌ می‌کنم‌ </FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ که‌ در مدت‌ 50 روز اخیر</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#00cc66>&nbsp;از این‌ دختر سوءاستفاده‌ کرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند. <BR></FONT></P></FONT></TD></TR></TBODY></TABLE></DIV></TD></TR></TBODY></TABLE></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 7 Nov 2007 09:54:03 GMT</pubDate>
					<comments>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/Comments.bs?PostID=5</comments>
          <guid>http://dokhtarekhatar.blogsky.com/1386/08/16/post-5/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
