هر چی که دلت بخواد.از شیر مرغ گرفته تا جون آدم میزاد
شنبه 26 آبان ماه سال 1386 ساعت 10:56

 

بطور کلی، شهوت مردان بر عکس شهوت زنان میعاد خاص ندارد

 

 و حالت مزاج و استعداد خود مردان نیز از این حیث با هم متفاوتست.

 

 بعضی از مردان از جوانی تا پیری می توانند بدون خستگی روزی یکبار

 

 جماع کنند، بعضی دیگر هر دو تا سه روز می توانند و شاید همین دسته

 

 مردان بتوانند روزی تا سه بار از عهده جماع برآیند بشرطی که هر روز

 

 این دفعات متوالی انجام نشود.


انجام دفعات زیاد این عمل محال است که دوام یابد و در صحت و سلامت

 

 انسان اثر بد نداشته باشد و هر قدر مرد حس کند که از جماع زیاد خسته و

 

 کوفته نمی شود، سرانجام روزی خواهد رسید که عواقب افراط د

 

ر جماع را به شکل ضعف عصبی و ناتوانی بنیه عمومی یا عنن و فقدان

 

 نیروی باء در خویشتن به عین خواهد دید.

 

وصال کامل، ضامن توفیق در زناشوئی است


درباره علل اختلاف زن و شوهر و عدم توافق زن و مرد در روابط جنسی،

 

 نکات بسیاری را دخیل دانسته اند ولی علت و سبب عمده،

 

 خاموشی آتش عشق و فرو نشستن شعله میل و کشش است

 

که در آغاز آشنائی، بسیار شدید بوده و پس از آن بتدریج از هیجان می افتد.


عاشق و معشوق دو نامزد، زن و شوهری که تازه زندگی زناشوئی

 

 را آغاز کرده اند، هر لحظه غرق سرمستی میل و جاذبه یکدیگرند

 

ولی همینکه مدتی گذشت، چه می شود که میل و کشش شدید،

 

بسستی و بی میلی مبدل می گردد.

 


آن عشق نخستین کجا می رود و در زن و مردی که آنقدر همدیگ

ر

 را می خواستند، چه تغییراتی رخ می دهد که منجر به بی میلی آندو

 

 نسبت به یکدیگر می شود؟


هدف عشق، وصال، به معنی کامل و عالی آنست.

 

 اگر عاشق در وصال معشوق شکست بخورد،

 

ازاو متنفر می شود بخصوص اگر این عدم توفیق در وصال،

 

 مکرر شود و ادامه یابد، به نفرت شدیدی مبدل می گردد

 

 اما اگر لذت وصال، کاملتر و شامل تر باشد،

 

 محبت و علاقه را بیشتر می کند.


تا حدودی اختلافات کوچک و بزرگ،

 

 میانشان به صلح و صفا می گذرد و همیشه نسبت به همدیگر گذشت

 

و اغماض خواهند داشت اما اگر زن و مرد نتوانند همدگر را از نظر

 

 احتیاجات جنسی قانع کنند بر سر کمترین امور زندگی با هم اختلاف پیدا خواهند کرد

 

و هیچیک از دیگری چنانکه باید و شاید راضی و راحت نمی شود.


شاید تعجب کنید اگر بدانید که درصد زیادی از زنان و شوهران،

 

 از وصال یکدیگر چنانچه باید و شاید، لذت نمی برند و مقاربت و جماعشان

 

 غالبا ناقص و ناتمام است از اینرو آتش عشق و علاقه آنان نسبت به

 

 یکدیگر بتدریج فرو می نشیند ولی ظاهرا قیافه ساختگی خود را حفظ می کنند.

 


بنابراین، بسیاری از زنان و شوهران هستند که محرومیت جنسی خود

 

 را پنهان داشته و با سستی عشق و علاقه خود نسبت به همسر خویش،

 

 در واقع یک نوع جدال باطنی می کنند و در انظار دیگران،

 

 خود را کامیاب و خرسند نشان می دهند در صورتی که،

 

 روحی ناراضی دارند و همه اینها ناشی از محرومیت از یک جماع و

 

 مقاربت لذت بخش است.


یک زندگی خوش و با سعادت زناشوئی که عشق حقیقی در آن حکمفرما باشد

 

 و یک پیوند کامل و محکم زن و مرد که عاطفه و محبت در آن نفوذ داشته باشد،

 

 هنر و فن خاصی دارد

شنبه 19 آبان ماه سال 1386 ساعت 11:58

 

زن نگیرید اگه....

.

 زن نگیریداگه.....آشیزی بلد نیستید

 

زن نگیرید اگه.....شستن ظرف و جارو کردن و نظافت رو بلد نیستید

 

زن نگیرید اگه.....تحمل شنیدن حرف زور رو ندارید

 

زن نگیرید اگه.....عاشق مسافرت های مجردی و یا اهل گردش و تفریح هستید

 

زن نگیرید اگه.....می خواهید زیاد عمر کنید

 

زن نگیرید اگه.....فکر می کنید حقوق چند هزار تومانی شما برای زندگی شما کافیه

 

زن نگیرید اگه.....به فکر استقلال فردی و آزادی بیان هستید

 

زن نگیرید اگه.....از جثه ضعیف و نحیفی بر خوردارید و به فنون رزمی آشنایی ندارید

 

زن نگیرید اگه.....اهل ذوق و شوق هنری هستید به دنبال یه سوز

 

زن نگیرید اگه.....رانندگی بلد نیستید

 

باور نمی کنید از زن دارها بیرسید.......


 

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386 ساعت 09:54

 

آفتاب: یک‌ دختر 17 ساله‌ ایرانی‌ که‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغانی‌ در

خیابان‌ افسریه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود

 از سوی‌ تعداد زیادی‌ از کارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت

‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر

 مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند.

 مادر این‌ دختر که‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران

‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌

در شهرستان‌ فوت‌ کرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌،

به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را که‌ کمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد،

 به‌ یکی‌ از اقوام‌ نزدیک‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه

‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفک‌ از خانه‌ خارج‌ شد

 و دیگر برنگشت‌.

 وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و

 از پلیس‌ درخواست‌ کمک‌ کردم‌.

 
زهرا که‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ کند،

 به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌،

 یک‌ پیکان‌ سفید که‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ کردند

 و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد.

 بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یک‌ خانه‌.

 یک‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد.

 شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ که‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌کرد.


زهرا که‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود

 و لکنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد.


مادرش‌ گفت‌: بچه‌ام‌ را نابود کرده‌اند.

 در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یک‌ نفر می‌دادند

 و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند.

 
زهرا که‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: 20 نفر بودند.

 نه‌، بیشتر بودندأ یکی‌ می‌آمد می‌رفت‌،

 دوستش‌ می‌آمد، یکی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت‌!

 
دادیار سبحانی‌فر گفت‌: اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی‌?


زهرا گفت‌: بله‌، بله‌.


بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند.

 زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ کشید و رویش‌ را از آنها برگرداند

 و گفت‌: همه‌ اینها بودند، کار بد کردند مرا بردند زیر میز،

 پاهایم‌ درد می‌گرفت‌.


پدر زهرا گفت‌: روزی‌ که‌ زهرا را بردند،

 ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌.

 مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ کرد و گفت‌ که‌ او را دزدیده‌اند.

 ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ که‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود،

با کمک‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند

 که‌ آنجا یک‌ ساختمان‌ نیمه‌کاره‌ است‌.


پدر زهرا گفت‌: پلیس‌ یک‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر کرد،

 اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ کرد و

 در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینکه‌ چند روز بعد

 دوباره‌ زهرا تلفن‌ کرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد.

 زهرا به‌ ما گفت‌ که‌ یک‌جای‌ دور است‌.


مادر زهرا هم‌ گفت‌: یک‌ بار یک‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌

و به‌ من‌ گفت‌ که‌ دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد کنیم‌.

 
من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید

 او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد.

 
بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ که‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت

‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ کرد و گفت‌: زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیک‌

 معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود.

 من‌ هم‌ بعد از یک‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌

 و او را به‌ ویلای‌ یک‌ دکتر در دربندسر بردند.


بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌

ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یکی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌،

 زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت

‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ کرد:

«اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ کنند تو را می‌کشم‌.»


بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا کردن‌ زهرا نشدند

 و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود

به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند

و این‌ بار زهرا را که‌ در یکی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود،

 پیدا کردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچکس‌ نبود.

 ماموران‌ اطراف‌ ویلا کمین‌ کردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند

 که‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از کمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند

 و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر کردند.


متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منکر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند،

 اما زهرا که‌ انکار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌کشید

و با سیلی‌ محکم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌کوبید و می‌گفت‌:

 «تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ کردی‌، دوستت‌ کجاست‌?

 بعد رو به‌ صدیق‌ (یکی‌ از دستگیرشدگان‌) کرد که‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌

به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستا نت‌ را می‌آوردی‌،

پول‌ها کو دوستانت‌ کو?


بعد با کمک‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ کردند.

 مادر زهرا گفت‌: بچه‌ام‌ کینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها دچار تشنج‌


می‌ شود. اینها فکر می‌کردند چون‌ دخترم‌ لکنت‌ دارد و

 عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ کند.

 این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ کرده‌اند،

 چندبار به‌ او قرص‌ اکس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود.

 
زهرا گفت‌: یک‌ بار از بالای‌ کوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌،

 افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌کنه‌،

به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یک‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند که‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌.

 بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند.

همه‌ بدنم‌ کبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، کتکم‌ می‌زدند.

 من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ کنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید?

بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند:

 پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی‌.


با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یکی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز

 که‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود،

 فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌،

 اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز

 دستگیر شده‌ است‌ که‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد.


دادیار سبحانی‌فر گفت‌: در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌،

 قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در کشور بازداشت‌ می‌کنم‌

و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ که‌ در مدت‌ 50 روز اخیر

 از این‌ دختر سوءاستفاده‌ کرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند.

دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 ساعت 15:07

رنگ دوست ها


دوستی که رنگش سبز هست... اونی که همه چیز رو

از دریچه مثبت نگاه میکنه و خوبی هاتو می بینه..و همیشه بهت

امید میده

***********************************

دوستی که رنگش آبی هست ..رنگ دریا و آسمون ..اونی هست

که واسمون صلح و آرامش می یاره

*************************************

دوستی که رنگش زرد هست ...رنگ خورشید ..اونی هست که باعث

شادی ما میشه...و وقتی که ما ناراحتیم .مارو می خندونه

************ ********* ********* ********* *********

دوستی که رنگش قرمز هست .اونیه که قوانین و مقررات زندگی رو

 به یاد ما میاره وبا جملات گرم و پر از محبت این امید رو میده که

 واسه عوض شدن فرصت هست

************ ********* ********* ********* *********

حالا!!!دوستی که رنگش نارنجی هست.

.رو ح ما را سرشار از انرژی مثبت میکنه..با چی؟؟

با ویتامین عشق و محبت که باعث بالندگی ما میشه

************ ********* ********* ********* *********

دوستی که رنگش خاکستری هست؟؟؟؟اگه گفتین؟؟

همونی هست که به ما معنی سکوت رو یاد میده..

با عکس العملها و تفکرو درون نگری باعث میشنه که خود و

بقیه رو بهتر بشناسیم.

************ ********* ********* ********* *********

دوستی که رنگش بنفش هست ..رنگ آدمای خاص و شریف, درستکار..

کمک میکنه تا حقایق رو به درستی و از صمیم قلب درک کنیم

************ ********* ********* ********* *********

دوستی که رنگش قهوه ای هست...

میتونه کمک کنه به ما که یه کمی واقع بین باشیم

 و خیلی تو رویا و آسمون سیر نکنیم و فکرای غلط رو به دور بیاندازیم.

.و به وقایع روزمره و ساده زندگی با دید منطقی نیگاه کنیم.

************ ********* ********* ********* *********

دوستی که رنگش سفیده...کسی هست که کمک میکنه واقعیت های پشت پرده

 و حکمت هارو از لابلای تجربیات و اتفاقاتی که واسمون

 می افته بهتر درک کنیم..

************ ********* ********* ********* *********

ما اگه همه دوستامون رو تو یه مهمونی دور هم جمع کنیم ..

دیگه تمام رنگای قوس و قزح رو داریم و ..

در واقع یه رنگین کمون از

عشق

درست کرده ایم....

   1      2    >>